دوران جوانی

جمع تمام قطره ها میشود دریا، بیا دریا شویم

دوران جوانی

جمع تمام قطره ها میشود دریا، بیا دریا شویم

خواب یا واقعیت ؟

خانومه :شهاب تو خیلی خوشگلی ...لبات خیلی نازه ... جون میده واسه بوسیدن

شهاب :نه بابا این حرفا چیه..خوشگلی از خودتونه...لبای شما هم بلانسبت شتر خوشگلن

خانومه :اه شهاب من میخوام از اون لبای خوشگلت یه بوسه بگیرم تا تو قلبم بمونه

شهاب : چشم..من نوکرتم هستم .. به جر بوسیدن کار های دیگه ای هم بلدم ....

خانومه :اوووووووووممممممم...جوووون...

 

        مامان : شششههههههاااااابببببببب   پاشو گمشو برو نون بخررررررر

 

اه چرا مامان همیشه باید  وسط خواب هایی به این نازی منو بیدار کنه ... تا حالا برای شما اتفاق افتاده یا نه ؟ دارید یه خواب خیلی خیلی نازی میبینید و بعد یه دفعه یه اتفاقی میافته که نمیتونید تا اخر اون خواب رو ببینید و حسرت میخورید ... تازه انقدر تلاش میکنید که دوباره بخوابید و ادامه ی اون خواب رو ببینید ولی اون خواب دیگه رفته که رفته ... دیگه راهی ندارید ...بعضی ها معتقد هستند که انسان ها تو خواب میتونن اینده رو ببینن ...شاید برای شما اتفاق افتاده باشه که توی واقعیت یه صحنه ای رو دیده باشید . با خودتون بگید که ای بابا این صحنه رو من قبلا کجا دیده بودم ؟؟؟ بعد یه دفعه یادتون بیاد که اره این صحنه رو چند شب پیش تو خواب دیدم ...تازه الان یه سری کتاب ها هم هست که بهش میگن تعبیر خواب ... مثلا من خواب دختر همسایه رو دیدم .. میرم توی کتاب نگاه میکنم که تعبیرش چیه ...تعبیرش اینه که در اینده با دختر همسایه ازدواج میکنم ... تا حالا شده ، که صبح از خواب بیدار بشین ، خوابی ندیده باشید ؟؟؟ مطالعات نشون میده که در هر دوره خواب ، هر 45 دقیقه حداقل دو خواب میبینیم ، حالا حساب کنید تا موقع بیدار شدن چند تا خواب میشه ..اینم یه نکته علمی ...

 

خانومه : شهاب عزیزم مطمئن هستی که دیگه امشب مامانت مزاحم نمیشه ؟

 

شهاب : اره جیگرم بیا شروع کنیم که من چندین شبه منتظرت هستم که بیای به خوابم


 

مامان : شششههههااااببب قبل از این که بخوابی مسواک هم بزن که چند روزه نزدی


 

راستی من تا عید فطر میرم مسافرت .... میدونم که همتون ارزو میکنید که بهم خوش بگذره ( برم بمیرم ) ولی دلم برای همتون تنگ میشه ... راستی این نکته رو هم بگم که ما اولین وبلاگ بلاگ اسکای هستیم که تونستیم توی قسمت نظراتش ایکن بذاریم ... گفته باشم

نقد شهاب!

به به به سلاملکم


خب! گفتم بیام بعد از مدتها یه موضوع طنز بنویسم! گفتم چی کار کنم؟! گفتم بیام داداشی رو طنازانه نقد کنم!


البته داداشی خودش طنز هست...ولی ...خب(شوخی بود)


خب


این داداشیه ما یه شکلک پیدا کرده اگه یه روز ازش استفاده نکنه انگار روزش شب نمیشه! و همین طور برعکس...فکر کنم همه بدونین اون شکلک چیه! بله اون شکلک چیزی نیست جز



البته اگه خوب بهش نگاه کنیم می بینم که کم شباهت هم به داداشی نیست خدایشش!

یه نگاه به عکس های پروفایلش بکنین http://www.profiledoranejavani.blogsky.com


داداشیه ما خیلی علاقه به شب زنده داری! البته نه اون شب زنده داری! یه شب زنده داری دیگه! مثلاً ساعت 12 شب به بعد جلو آب انار فروشی ... البته مثلاً میگما! یه وقتی فکر نکنین داداشی ما ساعت 12 شب به بعد دم اون انار فروشی که رستوران جاسمین روبه روشه  یه 10 دقیقه وایساده ها نه اصلاً این طوری نیست داداشی ما 12 شب به بعد دم اون انار فروشی که رستوران جاسمین روبه روشه یه یکی دو ساعتی وایساده


این شهاب جان عینکشون زیر درخت آلبالو گم شده! خبر که دارین؟!

یه طوری درباره عینک نوشته که انگار کسی که عینک میزنه تمام بلاهای دنیا رو سرش خراب میشه نه برادر من نه خواهر من اتفاقاً هرکی عینک می زنه تمام حال و حول دنیا میشه مال خودش! باور نمی کنی؟! از من بشنو! سر کلاس که باشی تو مدرسه! هر وقت حال کنی عقب بشینی عینک رو می زنی! اگه نزدیک بین باشی! اگه دوربین باشی نمی زنی! می گی جا گذاشتم! اگه حال کنی جلو بشینی نزدیک بین باشی نمی زنی دوربین باشی می زنی! این سر کلاس! اگه پسر باشی موقع سربازی رفتنت شاید یه کارای کردی که معافت کنن! اگه دختر باشی وقتی بری دانشگاه همه پسرای دانشگاه دنبالتن که یه جزوه ازت بگیرن! و الی آخر!


"علی:امروز سالگرد فوت شهاب تنهاست...وبلاگ نویس معروف...یادت رفته" ای بابا بعضیا چه فکرایی می کنن


حالا بین این همه آدم کار میره به دکه روزنامه فروشی گیر میده! بیچاره اون همه جا داره همش رو روزنامه کنه که چی بشه؟ اون هم این روزنامه های مثلاً بی طرف مثل کیهان و غیره روزنامه های درست و حسابی هم که همشون فیلتر...ببخشید توقیف میشن! فقط روزنامه بفروشه که خودش رو بذاره سرکار؟! تو همین خیابون ولیعصر رو نگاه کن!(قابل توجه مهسا خانوم که خیابون ولیعصر خودشونه، ما هم که جزو آدم نیستیم اینجا داریم زندگی می کنیم!) از سر شهید بهشتی(عباس آباد) تا خود ونک! به زور یکی 2تا سوپری پیدا میشه! خب اگه این دکه های عزیز نباشن خب مردم بیچاره چیکار کنن؟! یا مثلاً توانیر، نظامی گنجوِی! سر تا تهش یه دکه هست! اونم تو توانیره! یه سوپر داره آخر خیابون! یه بازار میوه هم باز انتهاش داره! خب اگه اون دکه سر توانیر نبود اون مردمی که سر توانیر زندگی می کردن واسه یه چیپس باید تا نزدیک های آخر خیابون میومدن!حالا قضاوت کن! اگه دکه های فقط روزنامه می فروختن چی میشد!


این هم نقد ما! من برم این کار بانکی پدر مادر رو انجام بدم تا خفه ام نکردن!



دکه یا سوپر مارکت ؟ ؟ ؟

نام : دکه

نام خانوادگی : روزنامه

تاریخ تولد : از وقتی که روزنامه چاپ شد

شغل:فروش روزنامه ... بازاریابی روزنامه

 

تقاضای مشتری از دکه :

 

-آقا ببخشید یه پفک با دو تا کیک و 3 تا رانی لطفا

-آقا ببخشید 5 بسته سیگار و سه تا روغن سرخ کردنی

-آقا ببخشید کاغذ الگو برای لباس دارید؟لطفا 20 عدد بدید

-آقا ببخشید یه لنت ترمز ماشین میخواستم واسه پژو 405دارید؟

-آقا ببخشید سه کیلو مرغ و 7 کیلو گوشت گوسفند لطفا

-آقا ببخشید سوال های کنکور سال 1357 رو دارید ؟

 

شما هم متوجه این چیزا شدید یا نه ؟ ... دکه ی روزنامه فروشی که باید کارش فقط روزنامه فروختن باشه ، تنها کاری که نمیکنه روزنامه فروختن ... اصلا اگه یه دکه روزنامه فروشی سر کوچتون باشه دیگه نیاز به هیچ چیزی ندارید ... خودش یه پا سوپر مارکته دیگه ... متاسفانه ارزش روزنامه ها توی ایران انقدر کم هست که اگر کسی بخواد از راه روزنامه فروختن پول در بیاره همیشه شکمش گشنه میمونه ... حتی سر چهارراه ها هم اگه دقت کنین طرفی که روزنامه میفروشه یه دستش روزنامست و یه دست دیگش کیک و بیسکوییت ...

نمونه ی این نوع دکه ها سر همین چهارراه آزادشهر(بعضی ها هم میگن چهار راه 38متری) هست ...تمام روزنامه ها رو گذاشته بیرون اصلا کاری باهاشون نداره ... توی خود دکه هم پر کرده از خوراکی و به قول یارو گفتنی قاقالیلی....

 

-آقا ببخشید یه اسلحه دارید من بزنم مخ این شهاب تنها رو متلاشی کنم ؟

نکته ی ظریف رسم زمونه اینه که من میگم ....

(100سال بعد )

علی:سلام .. چطوری ؟ خوبی ؟ میدونی امروز چه روزیه ؟

شهرام:سلام ... نه نمیدونم چه روزیه ؟

علی:امروز سالگرد فوت شهاب تنهاست...وبلاگ نویس معروف...یادت رفته

شهرام : اها راست میگی .. عجب بابا چرا زودتر نگفتی بریم برای بیچاره دعا کنیم ..

 

انقدر که ما تلاش میکنیم و نماز و روزه میگیریم تا در اون دنیا پیش خدا سربلند باشیم و کلی ثواب داشته باشیم چرا تلاش نمیکنیم که توی این دنیا هم از خودمون چیزی بجا بذاریم ... ؟؟؟؟ تا حالا به این توجه کرده بودید ... وقتی نقاشی یه هنرمند رو نگاه میکنیم یادش میکنیم ... وقتی یه اهنگ رو گوش میکنیم یاد خوانندش میکنیم ... وقتی پرده ی اتاقمونو نگاه میکنیم یاد مادرمون می افتیم که این پرده رو برامون درست کرده ...   و هزاران مورد دیگه ... چقدر خوبه که ما توی این دنیا چیزی داشته باشیم که مردم هر وقت از اون استفاده میکنن یاد ما بیوفتن و برای ما یه دعایی بکنن ... تا حالا توجه کردین ؟!!! وقتی توی همسایگیتون یکی میمیره شما میرید برای تشعیع جنازش .. شایدم براش گریه کردید ولی بعد از 10 روز کم کم خاطراتشو از یاد میبرید ... و شاید 10 هفته ی دیگه اصلا دیگه نشناسیدش ...ولی مثلا اگه اون طرف قبل از مرگش جارو برقی رو اختراع میکرد بعد می مرد و ما هر وقت که از جارو برقی استفاده میکردیم یادش میافتادیم و براش دعا میکردیم ...

حالا میخوام این نکته رو بگم که سعی کنید و تلاش کنید برای جامعه مفید باشیم و کارهایی بکنیم که اگه یه روزی رفتیم اون دنیا به جز پدرو مادرمون کسان دیگه ای هم یاد ما بیوفتن ...

 

(100 سال بعد )

علی:سلام .. چطوری ؟ خوبی ؟ چه کارا میکنی ؟

شهرام : سلام ... خبر خاصی ندارم ...

علی:فوتبال چی شد ؟

شهرام : هیچی ایران بازم موفق نشد بره جام جهانی به خاطر این که بوجه نداشت برای بازیکن ها کفش بخره.

(توجه کردین که هیچ اشاره ای به شهاب تنها توی این مکالمه نشد)

 

پروفایل من هم حاظر شد : اینجا

پروفایل داداشی : اینجا

عینک >>> کلاس داره یا بدبختی ؟؟؟؟<<<<

 

(شهاب ۱۱ سالگی )

فامیل :اهای چهار چشم ... چهار تایی ... چهار ... چهار چشمی ... موش کور

شهاب :ترو خدا .. مسخرم نکنین ... مامان من عینک نمیخوام ....

فامیل : تو بدون اون عینک چی میبینی بد بخت ... بیچاره ...

شهاب : مممممماااااااممممماااااانننننننن

 

بعضی ها میگن که عینک کلاس داره ... کلی شخصیت طرفو بالا میاره ... اصلا وقتی با یه عینکی حرف میزنی فکر میکنی با یه دکتر مغزو اعصاب حرف میزنی ... ولی بعضی ها هم میگن که عینک چیه بابا ... ادمای چهار چشم زیاده .. وقتی میبینم حالمون بد میشه ... این مطلب رو برای او دسته از افرادی میذارم که عینک میزنن ..اونایی که مثل خود من عینکی هستن با تمام این حرف هایی که این بالا زدم اشنا هستن و میدونن داستان از چه قراره .. من یادمه از 11 سالگی شروع کردم به عینک زدن ...اولش که عینک میزدم مسخره ی این فامیلمون بودم ... نمیدونم مشکلشون با این عینک من چی بود هی منو مسخره میکردن .. هی میگفتن : شهاب عینکی ... انقدر میترسیدم که چون فامیل منو مسخره میکنه نباید جلوی اونا عینک بزنم ... خلاصه این که همیشه وقتی میرفتیم مسافرت عینکمو به بهانه های مختلف جا میذاشتم تا توی مسافرت کسی بهم نگه عینکی ... این یه جور عقده واسم شده بود ... اون سالها اینجور مسائل خیلی واسم مهم بود ... الان که 20 سالمه دیگه اهمیتی نمیدم هر چند کسی دیگه همچین حرفی بهم نمیزنه ... میخوام وقتی 24 سالم شد چشامو عمل کنم ... اینم برنامه ی اینده ... از مشکلات عینکی ها بگم که اگه عینک بشکنه زندگی فلج میشه ...

بعضی از خانوم ها هم به جای عینک از لنز استفاده میکنن ... یه جورایی احتمال میدن که کلاسشون بالا بره ولی نمیدونن که لنز اگر یه ذره کثیف باشه چشماشونو کور میکنه ....


نظر شما راجب عینک چیه ؟

گدا یا پولدار ؟؟؟

- آقا تورو خدا کمک کن ... اقا ... اقا .. اهای ...اقا ... یه کمکی بکن ...

-پول همرام نیست .. برو یه جای دیگه ...

- اقا تورو خدا بچم 2 سالشه گشنست .. تشنست ... شوهرم 6 ساله که زندانه ...

-خانم محترم من پولی ندارم ...

-واست دعا میکنم اگر زنی داری اگه بچه ای داری همشون سلامت باشن

-بیا .. بیا اینو بگیر ... من نه زن دارم نه بچه ... ولی واسم دعا کن یه زن خوب گیرم بیاد

 

خودتون که میدونید راجب چی می خوام حرف بزنم ... راجب همین بدبخت بیچاره هایی که تو سطح شهر پخش هستن و به نون شب محتاجن ... بعضی ها میگن که نه بابا به این جور افراد کمک نکنید اینا از ما پولدار تر هستن ... دارن فیلم بازی میکنن ... بعضی ها هم میگن که نه بابا این بدبخت ها چیزی ندارن ... ادم نمیدونه حرف کیو باور کنه ... اخه اون روز توی روزنامه خوندم که یه گدای میلیونی رو گرفتن ... طرف تو جیباش 27 تا چک پول 100 هزار تومانی داشته ... طرف میلیاردر بوده ... ولی چون به گدایی عادت کرده بوده میومده توی خیابونا گدایی ... بچه هاشم هی بهش میگفتن که گدایی نکن .. گوش نمیکرده ... خلاصه ... حالا توی خیابونا باشن خوبه ... بعضی ها میان دم در خونت بهت میگن یا پول بده یا کفش بده یه چیزی بده ... به زور ... حالا تو هر کاری که میکنی نمیرن ... ( حداقل تو مشهد اینطوریه ) .. بعضی ها هم متوصل میشن به دعا .. صبح زود میبینی طرف یه بلند گو دستش گرفته و داره تو کوچه راه میره و قرآن میخونه ... بلند بلند ... که البته چون مردم مشهد خیلی اعتقاد دارن زیاد بهش پول میدن ... نتیجه این که این روش اخر خیلی بهتره ...

 

 

-اقا تورو خدا یه کمی بهم بکن ...

- ای بابا من که همین الان به اون خانم کمک کردم .. اون خواهرته نه ؟

-نه آقا اون خواهرم نیست ... اون یه زن شیطانیه

-راست میگه که شوهرش 6 ساله که زندانه ؟؟؟

- اخه اگه اون بی شرف شوهرش 6 سال زندان بود پس اون بچه 2 ساله بقلش چه کار میکنه؟

 

این داستانی که بهتون گفتم عین واقعیت بود ... اگه باور ندارید امتحان کنید ... ساعت 12 شب به بعد برید سجاد ( مشهد ) دم اون انار فروشی که رستوران جاسمین روبه روشه  یه 10 دقیقه وایستین ( میتونید یه انار هم بخیرید بخورید ) .. یه دفعه میبینید 2 تا خانم گدا امدن سراغتون ... حتما امتحان کنید ...